ممصادیق
بدآموزی نویسنده : هانی

ممصادیق اهل مطالعه است ولی هر چیزی رو مطالعه نمیکنه ومعمولاًچیزهائی رو که مطالعه کنه

فراموش نمیکنه و اگه سر حال باشه خوب وبجا از اونها استفاده میکنه(البته یه کمی تغییر میده بعد استفاده میکنه).

پریروز که تو اتاق ممصادیق بودیم داستان زیر رو برای مدیر بازرگانی وفروش شرکت تعریف میکرد.شما هم استفاده کنید :

یه روز یه عتیقه‌فروش در روستا ی مابه منزل رعیتی ساده وارد شد. دید كاسه‌ای نفیس و قدیمی داره كه در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خوره. دید اگر قیمت كاسه را بپرسه رعیت ملتفت مطلب می‌شود و قیمت گرانی میگوید. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند می‌خری؟ گفت: یك درهم. رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممكن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است كاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. كاسه فروشی نیست.

بد آموزی نبود؟

                     چرا دوتا بدآموزی داشت:یکی تعریف این مطلب به مدیر فروش شرکت

                      ودیگری  برداشتن بدون آدرس ویواشکی از سایت زیر:

http://www.mgtsolution.com/olib/377042915.aspx

طبقه بندی: عمومی
پیوندهای روزانه
آمار
تعداد کل مطالب ارسالی
تعداد کل نویسندگان
تاریخ آخرین بروزرسانی
تعداد بازدید امروز از وبلاگ
تعداد بازدید دیروز از وبلاگ
تعداد بازدید ماه قبل
تعداد بازدید کل از وبلاگ
تاریخ آخرین بازید از وبلاگ
موضوعات
نویسندگان